راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

روزی پیرمردی که از خر ناتوان و پیرش خسته شده بود تصمیم گرفت ، خر را از بین ببرد  چون دوست نداشت که توسط حیوانات  درنده خورده شود و یا از گرسنگی بمیرد صبح زود قبل از طلوع آفتاب به صحرا رفت و گودالی بزرگ کند سپس قبل از انکه همسایه‌ها بفهمند و مانع کارش شوند خر را به صحرا برد . خر بیچاره که تمام عمر خود را به پیرمرد خدمت کرده بود به گمان آنکه امروز هم باید برای کار به صحرا برود به راه افتاد وقتی به نزدیک گودال رسیدند ،پیرمرد خر را به سمت گودال هول داد ،خر از ترس سقوط در گودال بزرگ شروع به سر صدا و التماس کرد اما وقتی اسرار پیرمرد را دید فقط به او نگاه کرد و با ناامیدی اجازه داد تا پیرمرد او را در گودال انداخت و شروع کرد روی خر خاک ریختن تازه خر متوجه شد که چه برسرش می‌آید باز شروع کرد به التماس و فریاد کردن ولی خاک روی بدنش میریخت و تا روی سمش رسیده بود دیگر جای التماس نبود یا باید تسلیم مرگ ناخواسته می‌شد و یا برای نجات کاری میکرد خر با خود فکر کرد من باید زنده بمانم ، زندگیم را دوست دارم . اول نباید اجازه بدهم خاک بر پشتم بماند و بعد نباید ثابت بایستم که پاهایم در خاک اسیر شود با این فکر شروع به تکاندن خاک پشتش کرد و پاهایش را حرکت داد و همانطور خاک زیر پایش را سفت کرد تا شاید فکر بهتری به ذهنش برسد. 

در همان حال پیرمرد بی‌وقفه در گودال خاک می‌ریخت و گودال را پر میکرد ، یکساعت از کار پیرمرد میگذشت که تقریبا گودال پر شده بود ، خر توانست از آن خارج  شود و با تمام سرعت از محل گریخت .  

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢ساعت۸:٠٥ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

دیده ایم که پیر مرد و پیر زنها قند را در چای میزنند و میخورند ، این کار برای نرم کردن قند نیست از کسی پرسیدم گفت : در گذشته قند از روسیه می‌آمد دولت مقرر کرد که به قند مالیات ببندند تجار نپرداختند فتوی گرفتند که این قند حرام است ، قند روی دست تجار ماند  مالیات را دادند و فتوی صادر شد که اگر قند را در چای بزنند و بخورند حلال میشود.

 

****************

قدیمی ها اعتقاد داشتند استخوان غذا را نباید کامل پاک کرد و کمی از گوشت آن را برای جنها در خارج منزل می گذاشتند تا بخورند و از شر آنها در امان باشند می گویند اینمطلب از آنجا قوت گرفت که می خواستند غذای حیوانات راتامین کنند ولی افرادی راضی نمی شدند تا سگها و گربه ها در اطراف محل زندگیشان برای تهیه غذا پرسه بزنند  پس با طرح این موضوع غذای سگها و گربه ها را در کوچه میگذاشتند.

**********************

البته هیچ کدام از مطالب فوق سند معتبر ندارد.   

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۳٠ساعت۳:۳٧ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()