راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

لقمان حکیم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور.شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد وپسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ساعت۱٠:٥۸ ‎ق.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

طبق نوشته ویل درانت در کتاب تاریخ نمدن (عصرایمان )

قبل از قرن چهارم کلیسا در روح میلیونها مردم ، ایمان و امیدی ایجاد کرد که به مرگ معنا می‌بخشید و وحشت آن را زایل میکرد. ایمان گرانبها ترین مایملک کسانی شد که حاضر بود بمیرند یا بکشند.

هر کلیسا یک شیخ یا کشیش برای خود داشت چون بر تعداد کلیساها افزوده شد یک اسقف برای هماهنگی آنها تعیین کردند و با افزایش تعداد اسقفها در قرن چهارم اسقف اعظم انتخاب شد .

در اورشلیم ، انطاکیه، رم و اسکندریه با افزایش تعداد اسقفها شخصی به نام بطرک انتخاب شد ،اسقفهای اعظم به فرمان او جمع می‌شدند و سینود یا شورا تشکیل می‌دادند. اتحادی که از این راه حاصل شد باعث شد کلیسا لقب کاتولیک یا جهانی بگیرد .

این موضوع تا انجا ادامه پیدا میکند که ویل درانت مینویسد .

حدود سال 362 شیخهای افراطی با استناد به رساله ‌ی بولس حواری هرگونه رابطه بین زن و مرد را گناه نامیدند و کلیسا‌ی کاتولیک را مجبور به صدور رای تجرد روحانیون مسیحی کردند . کلیسا که با دریافت نذورات و صدقه ثروتمند شده بود نیاز به حمایت دولت پیدا کرد تا ثروت خویش را حفظ نمایند . در اینجا بدعتهایی بین دینداران و دیگر حامیان کلیسا پیش آمد . مثلا هدف مونوفیستیها آزاد ساختن سوریه و مصر از قید قسطنطنیه و آرزوی دوناتیان رها ساختن آفریقا از سلطه رم بود ، اکنون که دین و دولت یکی بود این کار شورش محسوب میشد . کلیسا برای وحدت می‌کوشید و بدعتگذاران برای استقلال و آزادی.

دوناتوس اسقف قرطاجنه آیینهای مقدسی را که توسط کشیش گناهکار اجرا شود بی‌اعتبار دانست ، کلیسا که نمیخواست فضایل کشیشان مورد انکار قرار گیرد این اعتقاد را خردمندانه رد کرد و ....

در سالهی بین 340تا 398 آمبرویوس از اهالی میلان که صاحب قضاوت تام ، قابلیت اداره و اجرا و شجاعت  بود و از خانواده دولتی ، با حضور در جمع فرقه‌های رقیب در کلیسا اغتشاشی را که آغاز شده بود فرونشاند ، یکی پیشنهاد کرد که حالا که برای نامزدی به توافق نرسیدیم آمبرویوس را به عنوان کاندیدای اسقفی انتخاب کنیم ، او اعتراض کرد که هنوز غسل تعمید نیافته است

اما با شتاب تعمید یافت سپس به کشیشی انتخاب و انگاه تا اسقفی اعظم پیش رفت و همه در یک هفته انجام شد .

پایان قسمت اول  

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ساعت۱۱:٤٩ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()