راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

 در یک اتاق تاریک چهار شمع در حال صحبت کردن با یکدیگر هستند،

شمع اول: من صلح هستم و نمی توانم همیشه روشن باشم
 و خاموش   می شود.

شمع دوم: من ایمان هستم و معلوم نیست تا کی روشن
 باشم و به آرامی خاموش می شود.

شمع سوم: من عشق هستم، کسی ارزش من رو
 نمی دونه، هیچ کس نمیدونه من تو زندگی چه کاربردی دارم و به من اهمیت نمیدن ، و ناگهان خاموش می شود.

کودک دوان دوان وارد اتاق می شود کنار شمع هامی نشیند
 و با گریه میگه:
چرا رفتین؟ چرا منوتنهاگذاشتین؟ چرا خاموش شدین؟
 در این هنگام شمع چهارم میگه :گریه نکن ، ناراحت نباش، تا من روشن هستم تو می تونی اون شمع های دیگه رو روشن کنی
من امید هستم.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت۱۱:۱٩ ‎ق.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

اختصاصی «تابناک»؛
نامه سرگشاده علی مطهری به رئیس قوه قضاییه
علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی به آیت‌الله صادق لاریجانی،‌ رئیس قوه قضاییه نامه سرگشاده نوشت. وی‌ در نامه خود به انتصاب قاضی مرتضوی به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعتراض کرده است.
علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، به آیت‌الله صادق لاریجانی،‌ رئیس قوه قضاییه نامه سرگشاده نوشت.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، نماینده مردم تهران، در نامه خود به انتصاب قاضی مرتضوی به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعتراض کرده و خواستار انجام اقداماتی علیه وی شده است.

بنا بر این گزارش، متن کامل این نامه به این شرح است:

آیت‌الله صادق لاریجانی دامت برکاته
ریاست محترم قوه قضائیه

با اهداء سلام و آرزوی توفیق برای جناب عالی، همان گونه که استحضار دارید آقای سعید مرتضوی، قاضی دادگستری و دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران به موجب گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی دوره هفتم از قوه قضائیه در خرداد ماه سال 1387 و همچنین گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی، متهم به ارتکاب جرایمی گردیده است که طبق قانون باید در یک مرجع قضایی ذی‌صلاح و خارج از نوبت رسیدگی شود.

با توجه به اینکه نامبرده با حفظ سمت قضایی خود متأسفانه از سوی ریاست محترم جمهوری، علی رغم اطلاع از اتهامات ایشان به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب گردیده است و رسیدگی به اتهامات منتسب به مشارالیه مندرج در دو گزارش فوق الذکر مستلزم تعلیق ایشان از سمت قضایی و لغو مصونیت قضایی وی می‌باشد، مستدعی است دستور فرمایید اقدامات لازم قانونی در این باره به دقت و سرعت معمول گردد و نتیجه به هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی اعلام شود.

ضمنا در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی آمده بود که غیر از بازداشتگاه تعطیل شده کهریزک، بازداشتگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که خارج از نظارت و مدیریت سازمان زندانهاست. خواهشمند است در این زمینه نیز دستور اقدام مقتضی صادر فرمایید. قبلا از حسن توجه و لطف جناب عالی سپاسگزارم.

با تقدیم احترام                     
علی مطهری                      

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ساعت٥:٥۳ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

رنسانس؟ 2

مهمترین مشکل کلیسا پس از مشکل سازگار کردن آرمانهایش با ادامه حیاتش یافتن راهی برای سلوک با دولت بود بر پا کردن یک سازمان کلیسایی در جنب صاحبمنصبان دولتی کشمکشی بر سر قدرت ایجاد کرد که در آن تبعیت یکی از دیگری شرط لازم برای صلح بود . اتحاد کلیسا و دولت تعدیل عمیقی در اخلاقیات را در پی داشت . طولی نپایید که اقتدار کلام با نیروی شمشیر برابری کرد .

به محض تحصیل پیروزی کلیسا دیگر از تبلیغ رواداری دینی دست کشید و فرد گرایی در اعتقادات دینی را به همان دید خصمانه می‌نگریست که دولتها به نهضتهای تجزیه طلبی می‌نگریستند .

در این دوران که کلیساهای با شکوه، شهر را می‌اراستند، یک جامعه درخشان شکل می‌گرفت که در آن روحانیون عالیرتبه مسرورانه با زنان پر زیور می‌امیختند و آنان را در تنظیم وصیتنامه یاری میکردند .

در حالی که عامه‌‌ی مسیحیان شهر با مشرکان در میدانهای مسابقه و بازیهای عمومی حضور می‌یافتند یک اقلیت مسیحی می‌کوشیدند تا بر طبق دستورات انجیل زندگی کنند

وقتی کلیسا حالت یک مجتمع دینداری را از دست داد و تبدیل به نهادی شد که بر میلیونها انسان حکومت می‌کرد بتدریج این گرایش در آن پدید امد که نظریه سهلگیرانه تری نسبت به ضعفهای انسانی اختیار کند و نسبت به لذتهای اینجهانی متسامحتر باشد و حتی گاه در آن سهیم شود . یک اقلیت مسیحی این رفتار را خیانت به مسیح شمردند .

رهبانیت برای بسیاری پناهگاهی برای فرار از مالیات ، خدمت نظام  و کار طاقتفرسا بود، پس از چند سال، زندگی آرام و سعادت فرا میرسید

در دیرها رئیس دیر از راهبان اطاعت کامل میخواست و نو آموزان را با فرمانهای قساوت آمیز می‌آزمود . مثلا به راهبی گفته شد عصای رئیس دیر را بکارد و آب دهد تا گل کند ، او به رود نیل در سه کیلومتری دیر میرفت و آب می‌اورد و پای عصا میریخت تا خداوند در سال سوم بر وی رحمت آورد و عصا گل داد .

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت۳:٤٧ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اوّل
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
مخلوق را دارد
وگر نه من به جای او بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا داردhttp://keyvanravee.persianblog.ir/

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت۱۱:٤٩ ‎ق.ظتوسط کاظمی | نظرات ()

کلاغی را که بعد از یک ماه از زندان اوین به خانه رفته بود پرسیدند که:

هان تو را چه کار با اوین بود .

گفت : بس که غار غار کردم تشنه گشتم بنشستم که آبی بخورد، به جرم همپیاله شدن با بدان یک هفته انفرادی افتادم ، شکایت کردم که جرم من تشنگی بود ،گفتند :

21 روز برای عدم پذیرش جرم میهمان باش .

این حکایت شوخیی بیش نیست لاکن ،

بچه ها شوخی شوخی به قرباغه ها سنگ میزدند ، اما قورباغه ها جدی جدی می‌موردند

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ساعت۱۱:۱٢ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()