راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

رنسانس؟ 2

مهمترین مشکل کلیسا پس از مشکل سازگار کردن آرمانهایش با ادامه حیاتش یافتن راهی برای سلوک با دولت بود بر پا کردن یک سازمان کلیسایی در جنب صاحبمنصبان دولتی کشمکشی بر سر قدرت ایجاد کرد که در آن تبعیت یکی از دیگری شرط لازم برای صلح بود . اتحاد کلیسا و دولت تعدیل عمیقی در اخلاقیات را در پی داشت . طولی نپایید که اقتدار کلام با نیروی شمشیر برابری کرد .

به محض تحصیل پیروزی کلیسا دیگر از تبلیغ رواداری دینی دست کشید و فرد گرایی در اعتقادات دینی را به همان دید خصمانه می‌نگریست که دولتها به نهضتهای تجزیه طلبی می‌نگریستند .

در این دوران که کلیساهای با شکوه، شهر را می‌اراستند، یک جامعه درخشان شکل می‌گرفت که در آن روحانیون عالیرتبه مسرورانه با زنان پر زیور می‌امیختند و آنان را در تنظیم وصیتنامه یاری میکردند .

در حالی که عامه‌‌ی مسیحیان شهر با مشرکان در میدانهای مسابقه و بازیهای عمومی حضور می‌یافتند یک اقلیت مسیحی می‌کوشیدند تا بر طبق دستورات انجیل زندگی کنند

وقتی کلیسا حالت یک مجتمع دینداری را از دست داد و تبدیل به نهادی شد که بر میلیونها انسان حکومت می‌کرد بتدریج این گرایش در آن پدید امد که نظریه سهلگیرانه تری نسبت به ضعفهای انسانی اختیار کند و نسبت به لذتهای اینجهانی متسامحتر باشد و حتی گاه در آن سهیم شود . یک اقلیت مسیحی این رفتار را خیانت به مسیح شمردند .

رهبانیت برای بسیاری پناهگاهی برای فرار از مالیات ، خدمت نظام  و کار طاقتفرسا بود، پس از چند سال، زندگی آرام و سعادت فرا میرسید

در دیرها رئیس دیر از راهبان اطاعت کامل میخواست و نو آموزان را با فرمانهای قساوت آمیز می‌آزمود . مثلا به راهبی گفته شد عصای رئیس دیر را بکارد و آب دهد تا گل کند ، او به رود نیل در سه کیلومتری دیر میرفت و آب می‌اورد و پای عصا میریخت تا خداوند در سال سوم بر وی رحمت آورد و عصا گل داد .

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت۳:٤٧ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()