راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

کاش می‌شد عشق را تفسیر کرد        خواب چشمان تو را تعبیر کرد

کاش میشد همچو گلها ساده بود     سادگی را با تو عالم گیر کرد

کاش میشد در حریم سینه ها          عشق را با وسعتش تکثیر کرد

کاش میشد همچو باران بی دریغ          لحظه‌های سبز را تصویر کرد

سلام گرم در یک صبح سرد

زمستان برگشت ، مگه رفته بود.

پیشاپیش عیدتون مبارک

بازهم به پایان سال نزدیک می‌شیم و سازمانها و ارگانها و... اضافه بودجه را خرج مردم میکنند تا زندگیشون نو بشه . باورندارید ! کوچتون تازه‌گیها اسفالت نشده . تو محلتون جدولبندی یا حتی یه ماشین با نمره دولتی نو ندیدید . خوب برای زیبایی محلتونه . چرا عادت داریم بگیم میخوان بودجه را خرج کنند تا به خزانه مرکزی برنگرده ؟

بازهم طرحهای بدون کارشناسی به اجرا گذاشته میشه و بعد از گذشت مدتی مشکلش نمایان میشه و طرح فاقد ارزش اجرایی و در نهایت جمع میشه و یا با صرف هزینه های گزاف برای رفع مشکلات جابجایی و تغییرات اعمال میشه که فقط برای تسکین لحظ‌ای درد مردم خوبه و درمان نیست .

بازهم صبح روزنامه ها به‌به چه‌چه مسئولی را برای یک طرح چاپ می‌کنند و عصر نشده نقد و انتقاد هایی بر همان مطلب صبح چاپ می‌کنند.

بازهم ساخت و سازهای مهندسی در خیابانهای تهران ، تغییرات شکل جوی های آب و ساخت معابر و پیاده روها و ... با هزینه‌های سرسام آور فقط با یک امضاء شهرداری اجرا و در نهایت با همان امضاء در کوتاه ترین زمان جمع آوری و تغییر میکند.

بازهم صبح محله‌ها اسفالت و نوسازی میشه و بعد از ظهر نشده شرکت مخابرات و برق و... تمام ساخته های صبح را تخریب میکنند . در همین حال بازنشسته ها و مستمری بگیران ساعت 13 الی 17 بعد از ظهر در یک صف طولانی یک روز سرد زمستان برای دریافت بنهای ماه رمضانی که ماه‌ها از آن گذشته و... روی پا می‌ایستند تا شاید لپه و عدسی و یا ... با دریافت مبلغی که البته نسبت به بازار آزاد مناسب است ، تازه منت هم سرشان گذاشته می‌شود که به فکر قشر آسیب پذیر هم هستیم.

در همان حال آقایان مدیر کل و معاونین و... با ماشینهای نمره دولتی برای خرید منزل به فروشگاه‌های شهروند و رفاه  میروند و سبدهای خرید را پر می‌کنند 

بازهم در زمان انتخابات و 22بهمن و ... همان قشر آسیب پذیر کثیر ، امت همیشه در صحنه هستند .

من سیاسی نیستم و علاقه‌ای به سیاست ندارم .

ولی تاکی ؟

چشمهای بسته و گوشهای ناشنوا و قلمهای خفته تا کی ؟

من نه معترضم نه خاموش.

فقط درد مردم را میبینم و حس میکنم.

من گوشه‌ای از درد ها را نوشتم.

شاید خدا شنید .

بنده خدا بی توجه نگذشت .

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت٧:٠۳ ‎ق.ظتوسط کاظمی | نظرات ()