راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

( از کیمیا برای ارسال مطالب تشکر میکنم. )

شیطنت های مدرسه

(قسمت اول)

اول صبح که وارد مدرسه شدم النا و صبا زیر میله بسکتبال ایستاده بودند ، انگار منتظر ورودم بودند ، بادیدن من هردو دست تکان دادند و من را صدا کردند. من هم برایشان دست تکان دادم و همین که خواستم به سمت انها برم ، مونا و ساقی از پشت سر صدام کردند :

-         سلام  دی جی .

-         خجالت بکشید ، یکی میشنوه برام دردسر میشه .

-         کجا با این عجله .

-         النا و صبا زیر میله بسکتبال منتظرند شما نمی آیید.

همان موقع ثنا و روژان شوخی وخنده کنان وارد مدرسه شدند . خلاصه جمع ما جمع میشد و ساعت 7.10 دقیقه بود تا زنگ و مراسم صبحگاه یک ربعی وقت بود که جلسه گروه نخاله ها در محل رسمی گروه انتهای حیاط پشت میله‌ی بسکتبال به ریاست النا رسمیت یافت، اعضای اصلی جلسه رییس النا ، نایب رییس اینجانب کیمیا ، منشی جلسه نوریه و مابقی . جلسه رسمأ آغاز به کار کرد .

النا گفت : کیمیا امروز یه برنامه حسابی برای زنگ تفریح دوم داریم با نیلوفر و ساناز هماهنگ کن .

-         امروز نه آخه من به مامانم قول دادم بچه خوبی باشم . بذار برای یه روز دیگه .

-         خوب کار ماهم مثبته دیگه ، میخوایم یه مشاعره راه بندازیم ، از خانوم قائم مقامی مجوزش رو گرفتم . جون تو .

-         جون خودت ، حتما از همون مجوزا که برای برنامه دلستر گرفته بودی ، یادته ، هنوز داغ دونمره انضباط رو دلمونه.

-         تو که ترسو نبودی .

-         نه ولی امروز مهمه.

رامونا گفت : رپ که مجازه دیگه

نرگس: معین که مشکل نداره ؟

ساقی: هایده که خودیه ، تازه مرحوم هم که هست شاکی نداره.

ساناز که طبق معمول چسب کاغذی رو دستش چسبونده بود و داشت طرحهای عربی روش پیاده میکرد ،سرش رو بلند کرد وگفت : شهره جدید کی داره؟

ثمین اعتراض کرد : اگه کسی دوباره از حافظ و سعدی بیاره من نیستم .

زنگ خورد و جلسه نیمه تمام موند.

× یک زنگ تنفس اعلام شد و ادامه جلسه ساعت تفریخ اول.



قبل از اومدن خانوم مریدی ، توی کلاس فاطمه یاداشتی برایم فرستاد که روی آن نوشته بود،

 کیمیا امروز نوبت کیه حساب دوربینها رو برسه .

جواب نوشتم ،

گلنوش و مونا دوربینها رو از کار بیاندازند ، نیلوفر هم توی راهرو کشیک بده .

تیم ما مثل یه ارتش منظم و دقیقه ، هیچکس از دستورات سرپیچی نمیکنه، برای همین از بهترین و موفقترین گروههای مدرسه هستیم .

روژین که متخصص تقلید حرکات و صدای معلمهاست از در وارد شد و مثل خانوم مریدی اول رفت یه نگاهی به تخته انداخت بعد رو به کلاس کرد وگفت :  به به  می‌بینم که امروز اسم کسی روی تخته نیست ، آفرین آفرین من به همه شما افتخار میکنم درست مثل خودش با همان حرکات دست و صورت . بعد سریع رفت و سرجایش نشست ،انگار اصلا خبری نبوده . بچه ها هنوز درحال خنده بودند که خانوم مریدی وارد شد .

نگاهی به تخته انداخت و رو به کلاس کرد، کیفش رو میز گذاشت ، دست درجیب مانتوش کرد و در حالی که سرش رو به بالا و پایین حرکت میداد، لبخند زد و گفت: به به می‌بینم که امروز اسم کسی روی تخته نیست ، آفرین آفرین من به همه شما افتخار می‌کنم . تکالیفتون رو بذارید تا بررسی کنم.

خانوم مریدی بهترین و مهربونترین معلم مدرسه است و همه بچه ها دوستش دارند با همه رفیقه، مثل خواهرمون می‌مونه، خوب ، ما عادت کردیم با همه چی شوخی کنیم و بخندیم ، شما ندیده بگیرید.

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٧ساعت٦:٢٦ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()