راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

داستانهای معاون عزیز

علت تاخیر ورود شما چیه ؟( 2 )

 

طبق معمول آقای عزیز ساعت 6 در آپارتمان خود را بست و از پله ها سرازیر شد .  صبح خوبی بود . با خوشحالی پشت در خروجی ساختمان متوقف شد و کلید را در قفل چرخاند ، آخه هرشب در ساختمان را قفل می کردند .

کلید با صدای تلقی چرخید و قفل باز نشد ! دوباره کلید را چرخاند ولی در باز نشد . برای چندمین  بار ، اما باز هم اتفاقی نیفتاد . به ساعتش نگاه کرد ۶.١٢ دقیقه ، هنوز وقت داشت ، به فکرش رسید چفتهای بالا و پایین در را بکشه و در را از دو لنگه باز کنه ، فکر خوبی بود ، دست برد تا چفت بالایی را بگیره ، در بین راه دستش از حرکت ایستاد . چفت پیچ و مهره شده بود و قابل باز شدن نبود. حالا نیاز به آچار داشت ، جعبه ابزار پشت صندوق عقب ماشین بود و ماشین درست روبرویش، پشت در ، توی خیابون بود. آن موقع صبح در آپارتمان چه کسی رو بزنه .

ساعت 6.40 دقیقه شد، دختر همسایه که باید مدرسه میرفت ، از راه رسید. 

دختر  : سلام

آقای عزیز: سلام دخترم بابات بیداره؟

دختر : بله

 آقای عزیز: برو بگو دوتا آچار فرانسه بیاره ،

ساعت 7.05 دقیقه در باز شد و هر دو به خیابان رفتند . از منزل تا مدرسه 40دقیقه راه بود  و ساعت 7.30 دقیقه زنگ مدرسه زده میشد ، با همکارش تماس گرفت ، آقای یزدان پناه شما زنگ را بزن تا من برسم ، از آن طرف خط جواب آمد: من ! من که تازه از خواب بیدار شدم . مگه تو کجایی؟

 شما بودید چه کار میکردید ؟

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٢ساعت۱٠:٤۳ ‎ق.ظتوسط کاظمی | نظرات ()