راوی‌کیوان ( داستان نویسی)

رمان داستان داستان كوتاه ادبيات ايران

کلاغی را که بعد از یک ماه از زندان اوین به خانه رفته بود پرسیدند که:

هان تو را چه کار با اوین بود .

گفت : بس که غار غار کردم تشنه گشتم بنشستم که آبی بخورد، به جرم همپیاله شدن با بدان یک هفته انفرادی افتادم ، شکایت کردم که جرم من تشنگی بود ،گفتند :

21 روز برای عدم پذیرش جرم میهمان باش .

این حکایت شوخیی بیش نیست لاکن ،

بچه ها شوخی شوخی به قرباغه ها سنگ میزدند ، اما قورباغه ها جدی جدی می‌موردند

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ساعت۱۱:۱٢ ‎ب.ظتوسط کاظمی | نظرات ()