شیطنتهای یک دختر ایرانی

اول دو قسمت قبل رو بخون بعد بیا بالا

کلاس خانوم مریدی که تموم شد طبق برنامه نیلوفر و ساناز کلاس رو تخلیه کردند و همه بچه ها رو به حیاط فرستادند ،گلنوش و مونا در هنگام ازدحام بچه‌هایی که خارج میشدند  به طوری که در دوربینها دیده نشوند ، در کلاس مخفی شدند سر و صورت خود را پوشاندند و زیر دوربین 1 صندلی گذاشتند و با خط‌کش جهت آنرا تغییر دادند، با دوربین 2 هم همین کار را کردند و خیلی سریع از کلاس خارج شدند. بار اولی نبود که چنین اتفاقی می‌افتاد و در هیچ کدام از موارد قبلی نیز کسی چیزی ندیده بود .

دقیقا مثل روزی که جشن ولنتاین گرفتیم جاتون خالی چه کردیم . چراغهای رو خاموش کردیم و مثل کلوپهای دی جی همه جا تاریک بود و بعد موبایلها رو در آوردیم و با نور آنها رقص نور درست کردیم ، من که دی‌جی‌ گروهم و امکانات توپ ، کلی رقصیدیم ،ترکوندیم . آنروز نوبت کشیک سپیده بود ، خوب انوم که همیشه سرش تو کتابه ، وقتی به خودش اومد که خانوم مکتبی پشت در کلاس بود و ما از همه جا بی‌خبر دیگه خودتون حدس بزنید چی شد

خداییش اگه خانوم مریدی میانجی گری نمی‌کرد و پاپیش نمی‌گذاشت ، اخراج از مدرسه رو شاخش بود ولی به خیر گذشت یک هفته اخراج بیشتر نداشتیم تازه بدون درج در پرونده ! این دیگه آخرش بود کلی حال دادن.

ولی جوون شما نمیشه از این تیم یکدست گذشت و بچه مثبت شد، درست یکماه بعد موضوع جشن سرخپوستی و دلستر پیش اومد .

موضوع از این قرار بود که با بچه‌ها قرار گذاشتیم یک دلستر خانواده بیاریم با یک لیوان ساعت نهار و نماز توی کلاس ، دوربینها oof  و یک مراسم خوب سرخپوستی ، صندلی ها رو دور چیدیم و به سبک سرخپوستها روی زمین به صورت یک دایره دور هم نشستیم . یک نفر نقش جادوگر قبیله رو به عهده گرفت ، رئیس دلستر رو توی لیوان ریخت و یک قلپ خورد  بعد لیوان رو به نفر دست راستیش رد کرد و همین طور تا دوباره رسید به رئیس ، لیوان رو پرکرد و داد به جادوگر ، او هم با نگشت محتوی لیوان رو به صورت افراد قبیله پاشید تا خود رئیس .

بعد دستهامون رو به هم دادیم و بالا بردیم و مثل سرخپوستها صدا در آوردیم و دعای سرخپوستی خوندیم ، در همون حال خم می‌شدیم به سمت مرکز دایره روی زمین میخوابیدیم . تقریبا 15 دقیقه بود که ما توحال خودمون بودیم و نفهمیدیم کی زنگ خورد .

با ورود اولین نفر به کلاس سریع خودمون رو جمع کردیم و کلاس رو به وضع اول برگردوندیم ، مانتوهای خاکی و نوچ / صورتهایی که هم نوچ و هم سیاه بود و خلاصه آنچه خوبان همه دارند .

این ساعت با خانوم مسیحا کلاس ادبیات داشتیم معلم با حالیه ، وقتی اومد تو و قیافه‌های ما رو دید گفت خیلی شاعرانه شدید ولی این سبک رو اسمش رو چی بذاریم ؟

خودش جواب داد سبک کثیف .

و ما رو یکی یکی بدون اینکه جلب توجه کنه فرستاد خدمونو تمیز کنیم و الحق که هیچکی نفهمید جز خواجه شیراز.

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهدی باقرپور

چه دختر هاي شيطوني . البته روز به روز بيشتر هم ميشن . راستی من با یک مطلب جدید آپ شدم . منتظرت هستم .

آرش

سلام بدو بیا که من آپانیدم.... [نیشخند] ببخشید که نمیتونم زود به رود بیاپانم به خاطر مشغله کاریه دیگه .... ولی سعی میکنم که همیشه پنجشنیه ها یا جمعه ها بیاپانم. با پست 200 ام ...! به نام « اخبار 50 سال آینده ی ایران....! » آپانیدم منتظرتم. [گل]

مهشیدشهبازی 2

ممنونم دوست من.داستانت خیلی قشنگ بود.واقعا دخترها تومدرسه شیطونن.مثل خودمن.پدرمعلم ها رودرمیارم[لبخند][لبخند]

مهشیدشهبازی 2

گل هر چند هم زیبا باشد هر چند هم یادگار از دوست باشد اگر خاطره ی تلخی را برایت یادآور شود نمیتواند یک گل واقعی نیز باشد زیرا گل یعنی آرامش دل تا انتهای بودن.

مهشیدشهبازی 2

سلام گلکم آپم بیا °°°°°°°°°°°°|/ °°°°°°°°°°°°|_/ °°°°°°°°°°°°|__/ °°°°°°°°°°°°|___/ °°°°°°°°°°°°|____/° °°°°°°°°°°°°|_____/° °°°°°°°°°°°°|______/° °°°°°°______|______________________ ~~~~/__ امید به زندگی منتظر شماست _\~~~ ~~~~ ~~~~~/ _\~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸..... *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*