بوسه‌ی آخر

 

بوسه‌ی جاودانه

ای مرگ از آن لبان خاموش                            یک بوسه‌ی جاودانه می‌خواهم

پیرمرد در اطاق کارش بر پشتی تکیه زده بود و در حسرت ایام از دست رفته جوانی به شمع خیالش چشم دوخته بود، ایامی که با حرارت وشعف خاص و پایان ناپذیری به دنبال تغییر جهان و رسیدن به آرمانها ، در تکاپو بود و امروز جز خاطره‌ای به نظر نمی رسید . با خود اندیشید که اگر آن ایام و آن نیروی جوانی را صرف تغییر ، تغییر ناپذیر ها نمیکرد و فقط به تربیت یک نفر همسو و همفکر خود می پرداخت ، امروز را تنها و در حسرت ، در این  اطاق دراندشت که جز مراجعین کاری کسی را با آن کاری نیست ، به سر نمی برد.

به یاد استادش ، پیرمرادش افتاد ، او همیشه میگفت : یکی مرد کاری به از صد هزار

به یاد آورد که در واپسین دقایق زندگی استاد چهار شاگرد و مرید در اطرافش بودند، افرادی که استاد نه تنها برای تغییرشان تلاشی نکرد حتی برای نگهداشتنشان هم عملی انجام نداد .

پیرمرد به ریش سهید وبلندش دستی کشید ، فرشته‌ای با بالهای نقره‌ای و داس طلایی در پیش رویش ایستاده بود ، پیرمرد پرسید:  آیا فرصتی دارم؟

-         یک فرصت .

-         میخواهم اجازه بدهید لبهایتان را ببوسم.

-         من هم برای انجام همین کار اینجا هستم .

 

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
سیما کیانی

خیلی خیلی خیلی زیبا نوشته بودییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بهم سر بزن البته به دلم نوشت به روزم با lost [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی باقرپور

عالییییییی. بوددددددد. راستی من آپ هستم . با دل نوشته ای از خودم . منتظر شما هستم . ممنون

بهدخت

سلام خیلی قشنگ بود[لبخند] منم به روزم

آرش

سلام من آپانیدم بالاخره ....... [نیشخند] با آمار بدن به روزم منتظرتم [ماچ][چشمک] [گل]

آرش

سلام آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای من آپ کردم البته بازم انگلیسیه ها ...... [نیشخند] به زبان اجانب و بیگانه ها و مریخی ها آپ کردم به زیان بلاد کفر ...... [نیشخند] منتظرتم ها منتظرم نذاری ها نظر هم یادت نره دیکشنری هم بیاری بدک نیست ..... البته شاید نیازت هم نباشه [پلک][نیشخند][چشمک] [گل]

مریم

سلام چطوری ؟؟؟عیدت مبارک[گل] 3 پست اولت(عیدتان مبارک، بهتر زیستن،...) باز نشد!!!! مجبور شدم اینجا پست بزنم!!! کدوم متنم؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما تبادل لینک می کنیم!!!منتظر نظراتم هستم[چشمک] ولی من جدیدا کم پیدا شدم!!!