حال روز قیامت

لقمان حکیم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور.شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد وپسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری.

/ 6 نظر / 8 بازدید
منصوریان

پرسیدند بهشت را میخواهی یا دوست را گفتم جهنم است بهشت بی دوست سلام دوست مهربونم ...[گل] از مطالعه و بلاگ زیباتون لذت وهمچنین استفاده بردم اگر به من سر بزنید خوشحال میشم راستی نظرتون رو درباره تبادل لینک رو هم به من بگید گل فرستادم تو بو کن [گل][گل] اگر رفتم تو با گل گفتو گو کن اگر مردم فدای تار مویت اگر ماندم باز آیم به سویت منتظر حضورتان در راستین دعای قاصدک ها خوشبختی آدم هاست براتون آرزوی یک دنیا قاصدک می کنم [خداحافظ]

منصوریان (راستین)

سلام دوست عزیز ...[گل][گل] ممنون که وبلاگ منو لینک کردید[لبخند] من هم وبلاگ زیبای شما رو با افتخار لینک کردم [هورا][هورا] منتظر حضور شما در راستین [خداحافظ]

الفهلم

سلام..... حکایت خیلی جالبی بود.... به قولی: کم گوی و گزیده گوی چون در ! تا ز اندک تو جهان شود پر شاد و موفق باشی دوست عزیز

کریمه ملزم

دوست بسیار محترم و عزیز درود وسلام نثارتان باد ! گفته اند جوینده یابنده است.ما جوینده ها در ارزوی کلمات و گفتار های حکیمانه و راست گرایانهدر تلاشیم خوشبختانه با این کاشانه ی مملو از حکمت ها رسیدیم و آرزورا به کام دیدیم دلخواه را برداشتیم برتزئین کننده های این عبرت خانه هزار ها تحسین فرستادیم بهروزی از آن شما باد.

محمدرضا مینوسپهر

سلام دوست من حکایت بسیار جالبی. ولی به قول آقا نسیم شمال" گوش شنوا کو"... یک خصوصی کوچولو هم گذاشتم. [نیشخند]